یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده