
آتش آب مي شود عقل خراب مي شود
دشمن خواب مي شود ديده من براي تو
بند مکن رونده را گريه مکن تو خنده را
جور مکن که بنده را نيست کسي به جاي تو
باده چو جوش مي کند کيست که نوش مي کند
چنگ خروش مي کند در صفت و ثناي تو
عشق درآمد از درم دست نهاد بر سرم
ديد مرا که بي توام گفت مرا که واي تو
چيست غذاي عشق تو اين جگر کباب من
چيست دل خراب من کارگه وفاي تو
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان