
مث برفایی که می شینن رو شیشه
همینجایی انگار زمستون که میشه
مث سوز سرما توو رگهامی انگار
یه ها کن رو شیشه واسه آخرین بار
ببین رد بغضم هنوز روی شیشه ست
بی تو یه درختم که بی برگ و ریشه ست
تو نیستی می ترسم که دنیام خراب شه
قدم می زنم تا یخ کوچه آب شه
تو گرمای عشقو از این خونه بردی
همه شهرو انگار به طوفان سپردی
زمستون که میشه گرفتار بغضم
مث بارش برف رو تکرار بغضم
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان